|

در دادگاه تو همیشه دلم محکوم می شود راز بگو مگوهای طولانی پشت خط معلوم می شود
آن بیت های ناب عاشقان همیشه مست دوباره رنگ و رو رفته بر دیوار دل موهوم می شود
رسم ناباورانه ی جدایی عاشق از معشوق دوباره برگشته بعد چندی و اندی مرسوم می شود
عروسکم چسبیده به دیوار چین بی جان به دلیل نشخوار حرف مکررمان مسموم می شود
لیلی بیدار شده از قبر بی نام و نشان من برای ترک خانه اش گرفتار تهمت و باتوم می شود
آن دختر ساکت اما حاضر جواب و یکدنده به حکم دادگاه تلفیق عقل و دل معصوم می شود
دیوان طولانی قصه ی رفتن و ماندنت اینجا حتما در آینده به دست این دختر منظوم می شود
حالا که همه شاهدان پرونده رفته اند آنجا برای همیشه قصه به رای نفع تو مختوم می شود
بیچاره ست شراب ناب این داستان طولانی برای بار هزارم دوباره زنده به گور مرحوم می شود
|